شیوا بخدا میدونستم که نباید بهش پیام میدادم خودت گفته بودی که بهش رو ندم ولی بخدا دیگه دلم طاقت بی خبریو تداره دارم میمیرم تو این خراب شده هیچی حالمو خوب نمیکنه بخدا نمیدونستم چیکار باید بکنم خلاصه جواب داد و باهاش صحبت کردم از همون اول منو شناخت احوال پرسی کردم و از این چیزا من که کلی عوض شدم م.م هم همینطور دیگه اون م.م قد و وحشی سایق نبود خیلی خسته بود اونم انگار تو دلش درد داشت و بهم نمیگفت خلاصه گفت که با شاهد ازدواج کرده غیابیو داره میره انگلیس ولی هر چی از تو پرسیدم نمیگفت گفت زندگیش خوبه خوشبخته فقط تو زندگیش عشقو کم داره دلم خون شده از اون روز حالم خیلی بده هیچی حالیم نیس من چیکار کردم با زندگیم،گفت یبار منو امدی اینجا دیدی نمیدونم درس دیدی یا نه ولی نامرد منم دل دارم یه کاری میکردی منم میدیدمت دلم واست یذره شده هر روز پا میشم جمع میکنم راه بیفتم بیام ببینمت ولی نمیتونم نمیخوام بیام تو منو ببینی زندگیت خراب بشه ولی به جون شیوا دلم واست یذره شده کلی التماس م.م کردم یه عکس ازت بفرسته نفرستاد اونم هموز عوضیه رفته بود با مامانش مشورت کرده بود اون مامانش گفته بود عکس نده.شیوا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شیوا خانومم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونی چی میگفت م.م ؟
گفت عشقم داره به مامان شدن فک میکنه بخدا اون نگفتا من پرسیدم اونم از دهنش در رفت
عزیز دلم مبارکه میخوای مامان شی نفسم
میدونم که چقدر بچه دوس داری امیدوارم یه خوشگلشو داشته باسی که قیافش به تو شبیه باشه و اندامش به من مثل همونی که بهم میگفتی
اگه پسر باشه اسمشو چی میخوای بذاری؟؟؟؟؟؟ شایان ؟
بعد کلی حرف زدن چندتا تیکه انداختو بهم گفت مقصر منم و خواست پی ام ندم گفت شاهد بفهمه عصبانی میشه منم کاری نداشتم باهاش
اهان راستی گفت قراره یروز بیاین اینجا اول دوست داشت خبر بده بیام از دور ببینمت بعد مشورت با مامانش نظرش عوض شد و همون یه فرصتی که داشتمو ازم گرفت
خلاصه سرتو درد نیارم این روزا دارم با فکر و خیالت زندگی میکنم عشقم
دوست دارم برا همیشه
+ نوشته شده توسط مهران در پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ و ساعت 4:27 |
دلم میخواد با شیوام صحبت کنم...ما را در سایت دلم میخواد با شیوام صحبت کنم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 109